امیررضا کامیار

دلنوشته ها و نمونه کار های یک قلب یخ زده

دردست نوشت ها ...
سلام:) اینجا تابلوی اعلانات مهمِ منه و هم چنین نوشته های آینده و...
دوسـتان محبـوبم

ما زندگی نمی کنیم...

  • ۱۲:۵۶

چندی می شود که نیستم،کمیاب و نا پیدا...گه گاه به بیان سری میزنم و پیام ها و برخی از نوشته های دوستان را چک می کنم.
سرم و شلوغ و ذهنم بد درگیر است که آیا زندگی میکنم؟یا...
یا تلاش می کنم تا زنده بمانم.
قطعا این جمله سرگذشت زندگی اکثر ما انسان هاست.
در سرزمینی که خاک کوروش نام دارد انسان هایش از راه و آیین کوروش به دورند اما همچنان ادعا دارند.چشمان مردان سرزمین من نه تنها حجاب و پوشش زنان سرزمینم نیست بلکه،چشمان مردان
این سرزمین عاملی بر فساد و زنان این مرز و بوم در عین تاهل در تجرد به سر می برند...
زبان نه تنها قاصر نیست بلکه ربان بعضی ها آنقدر دراز شده که به قول سید میثم حسینی "این شهر عجب زبان درازی دارد"
ولی من در هنوز در انم که فراز می گفت:(ای قافیه ها زبان درازی نکنید)

راجب این همه بلوا هیچ نمی گویم و ترجیحا سکوت پیشه می کنم اما...
اما
من را آن جوانی می سوزاند که شب ها با سگان در رقابت یافتن تکه ای از آن زباله دانی است که حتی تصورش هم قلبم را آزار می دهد.

و اینگونه دنیا نامردی می کند و ما راهی جز زنده ماندن نداریم.

ما زندگی نمی کنیم!زنده می مانیم...!

من منزوی نیستم

  • ۱۷:۳۱

امروز هم یکی از دوستانم با طعنه ای رو به سوی من کرد و گفت:(چقدر عوض شدی!) در جوابش گفتم:(چطور مگه؟) ادامه داد:
-قبلا ها خیلی پر سر و صدا تر بودی،الان ساکت تر شدی
-نه بابا اینطوری فکر میکنی
-راستش،راستش میدونی چیه؟!
من با تعجب گفتم:چیه؟خجالت نکش،بگو!
-احساس می کنم منزوی شدی!
.
.
.


حالا از همه این بحث ها بگذریم نمی شود گفت که حرف هایش ناراحتم نکرد.با اینکه کمی حرف هایش به من بر خورد ولی چند روزی می شود که ذهن مرا به تفکر وا داشته.
خودم نیز حس میکنم از دوران دبستان و اوایل راهنمایی و دوران شادی ام خیلی فرق کرده ام،
روح و روانم...
افکارم...
احساساتم...
برخوردم...
صمیمیت هایم ...
و ... و باز هم کلی وغیره هایی که مرا به ستوه می آورند.
به گذشته که نگاه می اندازم،می بینم من در دوران راهنمایی لشکری بودم شکسته خورده در میدان درس
اما...
اما وقتی که همه دوستی هارا کنار گذاشتم توانستم خود واقعی ام را میان همه گمشده های زندگی ام پیدا کنم و راه را دوباره پیش رو بگیرم و محکم تر بسوی هدفم حرکت کنم و به برخی از اهدافم هم
رسیدم و برخی ها را هم درحال تجربه و بدست آوردن میبینم.
درکل از خود رضایت دارم
اما،
اما نمیدانم این سکوت مبهمی که درون من لانه کرده چیست و چگونه میتوانم صمیمیت های گذشته را احیاء کنم
عجیب در عجبم!!!
فرار از این انزوا برایم سخت است،انگار با این موجود بی جان دستی داده ام که آینده ام را قوی تر تضمین می کند
اما رفاقت هایم چه؟
رفیق هایم چه؟

آقای عکاس (چندتا عکس برای شروع ...)

  • ۱۶:۳۷

سلام این موضوع از وبلاگم رو با چند تا عکس که دیروز وقتی واسه مجلس دفن نوه خاله ی پدرم رفته بودیم رو از طبیعت گرفته بودم براتون تنظیم کردم و میتونید در ادامه مطلب اون هارو دریافت و لذت ببرید.

+هر عیب و ایرادی دیدید بدون هیچ روی در وایستی بگید.

فقط چون اندازه و کیفیت عکس ها بالاس ممکنه یکم دیر لود ( بارگذاری ! ) بشن ...

عید سعید غدیر خم مبارک

  • ۱۹:۱۵

شکرا که مولایم علی شد
عشقمان عشقی ازلی شد

علی برایم رهنمای اولی شد
امامم یک امام پاک دلی شد

به سختی زندگی کرد اما
برای اهل دین تاملی شد

متن: #امیررضا_کامیار

طراح: #محمد_عدالت_پور

#امیررضا_کامیار عید سعید غدیر خم را بر تمام مسلمین و شیعیان جهان تبریک عرض مینماید.

رویایم رویای تو بود...

  • ۱۸:۰۰

از کدامین خواب هایم بگویم؟خواب دیشب؟یا نه خواب ماه پیش؟

نمی خواهم سر درگم شوم اما، خواب دیشب هم از مزدوج شدنت می گفت.

از کارت دعوتت.

از من.

از داماد.

از محو تو بودن.

راستی آن مهمانی چه بود؟خواب بود؟یا بیداری؟

همه میگویند دیوانه شده ام اما...،اما نمی دانند که درگیر توام.

دیوانه ی کسی به اسم تو آری عجب لذت دارد.

پدرت را زیاد می بینم اما چندی است که خودت کم پیدا شده ای!چرا؟

چرا؟

چرا مرا در عذاب نبودت رها می کنی؟

۱ ۲ ۳
توییتر
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست بنده امیررضا کرمی هستم ، معروف به امیررضاکامیار شاعر و نویسنده و علاقه مند به نوشتن و این وب ، وبلاگ بنده می باشد که آثار و طراحی ها و پیشنهاد های بنده در این سایت قرار گرفته میشه.
Designed By Erfan Powered by Bayan