امیررضا کامیار
دنبال کردن
کامیار ...

برف و باران بزند فرق سرم
آه ای فرق سرم!
برق با داد زند از کمرم
آه ای داد کمرم!
از جفای تو بشکست خِنصِرم
آه اشاره خِنصِرم!
بی تو من پرنده شانه سرم
جانا شانه سرم!
با تو من یک تبری گاو سرم
آه از جنگ،سرم!
ز همه لطفت ریخت موی سرم
من جوانی لِغسَرم!
رفتی از دل و درآمد پدرم
آه حرف پدرم!


واژه نامه:

بدلیل سختی واژگان و انتقاد بعضی از دوستان واژه نامه زیر ضروری است.

فرق سر:بالای سر
خِنصِر:انگشت،انگشت کوچک
لِغسَر:کچل،انسان بی مو،انسان مو ریخته

۱۰ دیدگاه
کامیار ...

امروز
شیرینی از زندگیم پر کشید و رفت؛
حالا من،
پای قندان
قند می خورم،
که شاید برگردد
که شاید تلخی ها دمی شیرین شوند
اما
انگار نه انگار!

#امیررضاکامیار

۹ دیدگاه
کامیار ...

این دل که می گویند چیست؟که گاهی تنگ می شود،گاهی سنگ و گاهی هم مرده و بی رنگ!

دل که تنگ می شود ؛ قلب میگیرد،می میرد و در آخر آتشی سخت به خود می بیند!

سنگ که شود ؛ سخت می گیرد،درد می گیرد اما، از رو نمی رد!

نفس می گیرد ؛ دل می میرد،رنگ سیه به خود می گیرد!

و اما عجب جنگی سر می گیرد!

بزودی منتظر دکلمه این متن باشید :)

۵ دیدگاه
کامیار ...

کوچه ها منتظرند،بد به دلت راه ندهی!

مردمش تنگ نظرند،بد به دلت راه ندهی!

برخی هم پاک نظرند،خوش به دلت راه ندهی؟

دگران خوش منظرند،زنهار تو پا ندهی!

بدمنظران نیکوترند،به فکر بدی راه ندهی!

خسروان بی نظرند،فخر به دلت راه ندهی!

من تورا منتظرم،حسب بدی راه ندهی!

#امیررضاکامیار

۴ دیدگاه
کامیار ...

فتی و دل ربودی یک شھر مبتلا را/تا کی کنیم بی تو صبری که نیست ما را
بازآ که عاشقانت جامه سیاه کردند/چون ناخن عروسان از ھجر تو نگارا!
ای اھل شھر ازین پس من ترک خانه گفتم/کز نالهھای زارم زحمت بود شما را
از عشق خوب رویان من دست شسته بودم/پایم به گل فرو شد در کوی تو قضا را
از نیکوان عالم کس نیست ھمسر تو/بر انبیای دیگر فضل است مصطفا را
در دور خوبی تو بیقیمتند خوبان/گل در رسید و لابد رونق بشد گیا را
ای مدعی که کردی فرھاد را ملامت/باری ببین و تن زن شیرین خوش لقا را
تا مبتلا نگردی گر عاقلی مدد کن/در کار عشق لیلی مجنون مبتلا را
ای عشق بس که کردی با عقل تنگ خویی/مسکین برفت و اینک بر تو گذاشت جا را
مجروح ھجرت ای جان مرھم ز وصل خواھد/این است وجه درمان آن درد بیدوا را
من بنده ام تو شاھی با من ھر آنچه خواھی/میکن، که بر رعیت حکم است پادشا را
گر کردهام گناھی در ملک چون تو شاھی/حدم بزن ولیکن از حد مبر جفا را
از دھشت رقیبت دور است سیف از تو/در کویت ای توانگر سگ میگزد گدا را
سعدی مگر چو من بود آنگه که این غزل گفت/«مشتاقی و صبوری از حد گذشت یارا»

۳ دیدگاه
کامیار ...

آرشیو های وبلاگ رو که نگاه می کردم دیدم تو خرداد 98 هیچ مطلبی نیست!مگه میشه؟مگه داریم؟این همه روز با کلی اتفاقات و مناسبات و آرشیو خرداد خالی؟!

مثل اینکه کیبورد عزیزم باهام قهر کرده بوده.

حتی نمونه کار گرافیک یا عکاسی هم نداشتم!

دریغ از نوشتن یک کلمه در وبلاگم و چک کردن بقیه وبلاگ ها وقتی دفتر روزنوشت هامو باز کردم دیدم پر از شعر ها و دلنوشته های مختلف با عناوین مختلفه(حتی یک شعر هم برای ماه رمضون نوشته بودم که قسمت نشد منتشرش کنم ، ولی اگه عمری بود سال بعد حتما میزارمش رو بلاگ).

چند روزی میشه که به شدت دلم تنگه،تنگ برای معشوقی که ندارم یا اینطور بگم عشقی که وجود نداره.

دوست دارم یکی باشه بشیم دل سیر باهاش حرف بزنم.خیلی اوضاع عوض شده... وقتی چند تا از شعر های شاه کارمو تو دید فامیل گذاشم گفتن عاشق کی شدی شلوغ؟!

بابا آخه مگه هرکی عشق زمینی داره شعر میگه؟

عجب گیری افتادیم :|

راستی پیج اینستاگرامم رو هم دنبال کنید...اگه خدا بخواد و عمری باشه قراره از تیر ماه سفر های تابستونی رو کم و بیش شروع کنیم با دوستان و آشناها،عکس هایی از سفرام رو هم اونجا میزارم :)

واسه تابستون برنامه ریزی خوبی دارم شما چطور؟برنامه ای برای تابستون 98 دارید؟اگه دارید زیر همین پست بفرستید.

امیدوارم حال دلتون خوب باشه

در پناه خدا


دریافت

عکاس:ناصرالدین محسنی

۷ دیدگاه
کامیار ...

رایگان گشتیم خریدار ولی مارا کیست

رایگان گشتیم  دگر یار برای ما نیست

.

.

.

بقیه شعر رو توکتاب چاپ میکنیم :)

شاعر و طراح : #امیررضاکامیار

۵ دیدگاه