امیررضا کامیار

دلنوشته ها و نمونه کار های یک قلب یخ زده

 امیررضا کامیار
جمعه نامه::خواهم آمد بدین میدان+کنسرت :)
جمعه نامه::خواهم آمد بدین میدان+کنسرت :)

جمعه نامه خلاصه ای از فعالیت های بنده در طی یک هفته می باشد،امیدوارم بخوانید :)

 

این هفته آغاز خوبی نداشتم ولی خب عیمو کردم و یکشنبه آغاز تمام تلاش های من بود و تا سه شنبه به خوبی داشت پیش می رفت که متاسفانه بازهم یکسری مشکلات و در پی اون بیماری و حاضر نشدن سر دوتا امتحان پنجشنبه خلاصه شد در همه بحث هایی که در سه شنبه رخ داد...نتایجی که در هفته می توانست درخشانم کند اما بین خودمون بمونه درخشان کشک چیه؟سه نقطه افشان شدindecision

حالا دارم ریکاوری میکنم برای این هفته smiley شروع دوباره تلاش و جنگیدن...من باید به جایگاه اصلی خودم که بودم برگردم؛کدوم جایگاه؟شما خبر نداشتید من یه روزی دانش آموز برتر بودم،یه زمانی تو هز عرصه ای قدم میذاشتم میترکوندم اما الان،مثله اینه که من هرجا میرم میترکونَنَمangry

امروزم که شهرستان خدابنده(زادگاه اصلی من)میزبان یک هنرمند جوان بود و من هم حضور داشتم و از قبل به یکی از دوستان سپرده بودم برام بلیت تهیه کنه خب حالا اون هنرمند جَوون کی بود؟حدس بزنید

"دعوت میکنم از خواننده نسل جوان پارسا خائف"

جای همه سبز بود البته جا به اندازه کافی نبود ولی خیلی خوش گذشت :)

 

+بگذریم این جمعه نامه این هفته بود از هفته های آتی یه شرح خلاصه کامل با روزشونو همراه یک شعر میزارم عکسنوشته هم که سر جاشه شاید با یه قاب ثابت باشه در آینده
++ کسانی هم که قالب قبلی رو میخواست بزودی نسخه جدیدش رو در دسترستون قرار میدم :)

 

و اما خلاصه که خواهم آمد بدین میدان

 

قول بده که خواهی آمد اما هرگز نیا!

انگار هیچ عاشقانه ای به سرانجام نمی رسد... لیلی و مجنون ، فرهاد و شیرین ، رستم و تهمینه... داستان بیژن و منیژه وخسرو و شیرین را کنار بگذار.

 

 

خودمان را هم ببین...

این خودمان های گم شده را میگویم...

تو کشوری دیگر و من...

اینجا ایران است... همسایه صدایم را می شنوی؟

راستی دیروز در کوچه مان دیدمت...

بگو که باز گشته ای تا بمانی...

بگو نمی روی به آن دیار فانی...

بگو پاییز را درکنار من به عاشقی سپری خواهی کرد...

بگو... بلند تر بگو... 
دلم را برای عطر چارقدت تنگ نکن...

بمان و نرو...اما اگر رفتی...

قول بده که خواهی آمد...

اما هرگز نیا!

اگر بیایی همه چیز خراب می شود...

کوچه مان تشویش...

قلب من آتیش...
مردمان با نیششان می شوند هم کیش...

من مات و تو کیش...
قول بده که خواهی آمد...

 

ندانستیم پاییز زیبا ترین عاشقانه است...

پاییز قدم زنان می آید...
ماییم که در تابستان غرق شده ایم...
ماییم که که خود را گم کرده ایم...
پاییز نیامده انتظار بهار را می کشیم...
آری ما نیست شده ایم...
در میان یک عمر عاشقانگی...
اما ندانستیم پاییز زیبا ترین عاشقانه است...
رفتن و آمدن دارد...
اما ماندن ندارد...
همیشه در گذر است...

همیشه در تکرار...

حافظ نامه(1)
حافظ نامه(1)

این روزا حتی دیگه حال حضرت حافظ هم با وجود فال قهوه و امثال اون اصلا خوش نیست،دیگه چه برسه به من نوعی که هر روز و هر لحظه یه از خدا بی خبر پیداش میشه و جای منو تو دلت میگیره.

صبح دیوان دوست همیشگیمو باز کردم و خواستم باهاش درد و دلی کنم،هیچ نذاشت لب تر کنم،نشنیده و ندیده گفت:

از دل تنگ گنهکار برآرم آهی/کتش اندر گنه آدم و حوا فکنم

اینطور که از قرار معلوم پیداست،من و این یار قدیمی خیلی خوب حرفای همدیگرو میفهیم؛

به قول گفتنی "هردومون یه دل گیر داریم و یه جون سیر"


«یکی شاخ نبات و یکی دل داده به باد»

جانِ دل و دیده منم، گریه خندیده منم
جانِ دل و دیده منم، گریه خندیده منم

مژده بده، مژده بده، یار پسندید مرا
سایه او گشتم و او برد به خورشید مرا

جانِ دل و دیده منم، گریه خندیده منم
یارِ پسندیده منم، یار پسندید مرا

کعبه منم، قبله منم، سوی من آرید نماز
کان صنمِ قبله نما خم شد و بوسید مرا

پرتو دیدار خوشش تافته در دیده من
آینه در آینه شد: دیدمش و دید مرا

آینه خورشید شود پیش رخ روشن او
تابِ نظر خواه و ببین کاینه تابید مرا

گوهرِ گم بوده نگر تافته بر فرق فلک
گوهریِ خوب نظر آمد و سنجید مرا

نور چو فواره زند بوسه بر این باره زند
رشکِ سلیمان نگر و غیرتِ جمشید مرا

هر سحر از کاخ کرم چون که فرو می‌نگرم
بانگِ لک الحمد رسد از مه و ناهید مرا

چون سر زلفش نکشم سر ز هوای رخ او
باش که صد صبح دمد زین شب امید مرا

پرتو بی پیرهنم، جان رها کرده تنم
تا نشوم سایه خود باز نبینید مرا
#هوشنگ_ابتهاج

حرف پدرم
حرف پدرم

برف و باران بزند فرق سرم
آه ای فرق سرم!
برق با داد زند از کمرم
آه ای داد کمرم!
از جفای تو بشکست خِنصِرم
آه اشاره خِنصِرم!
بی تو من پرنده شانه سرم
جانا شانه سرم!
با تو من یک تبری گاو سرم
آه از جنگ،سرم!
ز همه لطفت ریخت موی سرم
من جوانی لِغسَرم!
رفتی از دل و درآمد پدرم
آه حرف پدرم!


واژه نامه:

بدلیل سختی واژگان و انتقاد بعضی از دوستان واژه نامه زیر ضروری است.

فرق سر:بالای سر
خِنصِر:انگشت،انگشت کوچک
لِغسَر:کچل،انسان بی مو،انسان مو ریخته

قند می خورم
قند می خورم

امروز
شیرینی از زندگیم پر کشید و رفت؛
حالا من،
پای قندان
قند می خورم،
که شاید برگردد
که شاید تلخی ها دمی شیرین شوند
اما
انگار نه انگار!

#امیررضاکامیار