من همان شوالیه رخشان در تاریکی امروز ها بد شکست خورده ام،تحمل فشار های روحی و روانی و کلی زخم ها که خورده و تاب ایستادن ندارد...

از اسب افتاده و اسیر؛اسیر پلیدی ها...

مرا را راه رهایی کجاست؟

جنگیدن میگویی!یاری نمانده که...آری تنهای تنهایم!

ولی هنوز از اسب نیافتاده ام...

 

من شوالیه تنها،ارتشی یک نفره هستم...