چندی است که شایعاتی را به دوش می کشد.شاید هم در خیال من شایعه شده اند اما واقعیت دارند یا که نه، شاید واقعا حرف پوچی بیش نیستند.

هرچیز که باشد می گویند مزودج شده است،شاید هم نه ، اینگون به گوش من رسانده اند.

اگر بخواهم اورا مزدوج در نظر بگیرم اینگونه خواهم تصور کرد.

عجب اتحادی است این مزودج!

از ته دلم به این اتحاد احساس دارم اما افسوس از آنکه هیچ نامی از من در این اتحاد وجود ندارد.

هر چند شنیده ام که مزدوج شده است اما هنوز هم تنها می چرخد و با یک نگاه خاصی به من خیره شده و نگاهم می کند.دوباره احساس در چشم هایش موج می زند اما من از ترس اینکه نکند واقعا مزدوج شده باشد حتی به او نزدیک هم نمی شوم،هرچند چند سالی است که افکار و خاطراتش فقط برای من است،اما هنوزم که هنوز است ولی از کنارش رد می شوم احساساتم در نگاهم دخالت می کنند.