امیررضا کامیار

دلنوشته ها و نمونه کار های یک قلب یخ زده

دردست نوشت ها ...
سلام:) اینجا تابلوی اعلانات مهمِ منه و هم چنین نوشته های آینده و...
دوسـتان محبـوبم

از هوس چرخیدن ، تا حضرت مرگ

  • ۰۹:۰۵

خیلی وقت بود دوست داشتم چرخ سواری کنم،یه چند وقتی گذشت.  دوباره مُخم تاب برداشت که برم چرخ رو دربیارم و برم بگردم.

رفتم چرخ رو برداشتم بزن به دل کلاس درس و خیابون و...

خلاصه چن روزی بود داشتم کیف میکردما کیف

تا اینکه دیروز نه،پریروز با یکی از دوستام تو پارک قرار داشتیم و من میخواستم برم جزوه ازش بگیرم.آقا چشتون از این روزا زیاد ببینه که برید پارک.ما رفتیم پارک یکم گپ زدیم و بعد به پیشنهاد دوستم رفتیم شیر موز بستنی بخوریم.

آقا همش تا اینجا خوب بود. رفتیتم شیرموز بستنی رو هم قورت دادیم.

گفتم دیگه کافیه الان حدود یه ساعت بیرونیم ازش جزوه هارو گرفتم و داشتم برمیگشتم خونه که...

دیگه از اینجا به بعدشو چشم هیچکی نبینه...

داشتم با چرخ میرسیدم خونه که سر یه پیج یه لحظه جزوه از دستم سُر خورد دستم رو از رو فرمون چرخ برداشتم تا جزوه رو بگیرم یهو جلوم یه 405 ظاهر شد.مستقیم رفتم رو کاپوتش.

آقا شانس آوردیم نه به اون چیزی شد نه به من...

ولی خدایی آدم مودبی بود هعی میگفت بهت چیزی نشد که؟!

اگه سرعتش یکم زیاد بود من دیگه در قید حیات نبودم.

ولی خداروشکر چیزی نشد.

+هنوز خانوادم نمیدونن قصدم ندارم بگم چون اگه بگم یه بلبشو و غوغا به پا میکنن

توییتر
به نام حضرت دوست که هرچه داریم از اوست بنده امیررضا کرمی هستم ، معروف به امیررضاکامیار شاعر و نویسنده و علاقه مند به نوشتن و این وب ، وبلاگ بنده می باشد که آثار و طراحی ها و پیشنهاد های بنده در این سایت قرار گرفته میشه.
Designed By Erfan Powered by Bayan