امیررضا کامیار
دنبال کردن
کامیار ...

🔻قطعی اینترنت در ایران رسما تایید شد.

 

+نت بلاک از اختلال جدی اینترنت در ایران خبر داد.

 

++وبسایت خبری نت بلاک وجود اختلالات در اینترنت ایران را تایید کرد.

 

+++با بالاگرفتن اعتراضات مردم ایران به افزایش قیمت بنزین، بسیاری از نقاط ایران از جمله تهران ؛ مشهد ؛ اصفهان ؛ تبریز ؛شیراز ؛ اهواز، سیرجان، تبریز، کرمانشاه، ایرانشهر، اراک و چند شهر دیگر با قطعی اینترنت تلفن های همراه مواجه شده است.

 

۱۶ دیدگاه
کامیار ...

قطعا روزی صدایم را خواهی شنید! 
روزی که نه صدا اهمیت دارد 
و نه روز...


حسین پناهی

 

 

نمونه کار جدید برای کانال رادیو شعر :)

 

تو کانال ورمید (@vermid) جوین شید

 

منتظر نظرات زیباتون میمونم :)

ممنونم :)

۶ دیدگاه
کامیار ...

سلام خدمت دوستان عزیز

با توجه به درخواست های مکرر شما مبنی بر دریافت قالب باید عرض کنم که بنده این قالب رو خودم طراحی نکردم و طراح همین قالب گفتن که بزودی قالب رو در وبلاگ خودشون منتشر میکنن و کار خودشون رو در عرصه قالب وبلاگ بیان شروع می کنن

 

+کسانی که قالب رو میخوان یکی دو هفته صبر کنن تا این قالب رو با ویژگی های جدید و رنگبندی های متفاوت در وبلاگی که بزودی افتتاح میشه و بنده هم بزودی لینکش رو میزارم با کپی رایت طراح دریافت کنن :)

 

مرسی از توجهتون

۱ دیدگاه
کامیار ...

سلام

اینم نمونه کار جدید بنده که شعر از فریدون مشیری هست

امیدوارم لذت ببرید :)

۹ دیدگاه
کامیار ...

من همان شوالیه رخشان در تاریکی امروز ها بد شکست خورده ام،تحمل فشار های روحی و روانی و کلی زخم ها که خورده و تاب ایستادن ندارد...

از اسب افتاده و اسیر؛اسیر پلیدی ها...

مرا را راه رهایی کجاست؟

جنگیدن میگویی!یاری نمانده که...آری تنهای تنهایم!

ولی هنوز از اسب نیافتاده ام...

 

من شوالیه تنها،ارتشی یک نفره هستم...

۵ دیدگاه
کامیار ...

آخر چرا من؟منی که به همه لبخند میزدم؟!صمیمیتم زبانزد بود؟؟چرا من؟

حالا دیگر خودم را فراموش کردم...لبخند زدن را...غم وجودم را احاطه می کند؛تامغز استخوان...

خنده هایی که دیگر دلی نیست...من سنگ هم نیستم...ولی خودم را گم کرده ام!

 

دلم برای خودم های گذشته تنگ شده...مانند ماهی درون تنگی که دلش برای دریا لک زده...

دوست دارم به گذشته برگردم...دوباره کودک شوم و فقط از دنیا خنده های واقعی و گریه های گذرایش را بفهمم

 

دلتنگ خودم،بد شده ام...

 

+لطفا همه برام دعا کنید،این روزا اصلا حالم خوب نیست...

 

۱۶ دیدگاه
کامیار ...

در سرم شوره زار جای دارد،بی آب اما با علف؛ترسم از آن است که روزی علف ها نیز بخشکند و من بمانم و شوره زاری که تنها آفتاب را انعکاس می دهد.

در زیر خاک شوره زار چرب من،یک دنیا سودا و خیال نهفته است که همان به که نهفته بمانند...

شاید اگر می شد از شوره زار فرق سرم،که تمام سخنم از اوست نمک استخراج کنند نه تنها الان بزرگترین معدن تجدید پذیر نمک بودم، بلکه آنقدری جیب هایم پر از چرک و شوخ می شد که می توانستم همان علف هارا هم حفظ کنم... و شاید دامپروری هم تاسیس می کردم...

به این هم قانع می شدم اگر می شد از چربی هایش عصاره گرفت و روغن طبیعی جانوری تولید کرد،جالب نیست؟!

می دانم که الان مرا تحسین می کنید و می گویید چه فکر متفکری دارد!شاید هم با این تحسین اندکی لبخند و پوز خند هم همراه باشد...

خلاصه اش کنم،آنقدر این شوره زار زیباست که در گرمای تابستان از آن برف می بارد،برای خود آسمانی است...!

مگر ممکن است؟!شوره زار؟برف؟آسمان؟

بگذریم همه این هارا گفتم که در آخر بگویم "عجب قدرتی که آفریدگار دارد"

(: :)

 

1398/7/14

۲ دیدگاه